نتایج جستجو برای عبارت :

خروش تراکتوری ها در خیابان های پاریس

ﺭﻭﺯ ﺮ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﻮﻩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻏﺎﺭ ﺷﺪ ﻪ ﺣﻮﺍﻧﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣ ﻨﻨﺪ. ﺮ ﺑﺴﺎﺭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ ﻭ ﻓﺮ ﺮﺩ ﻪ ﺍﺮ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻏﺎﺭ ﻤﻦ ﻨﺪ، ﻣ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺣﻮﺍﻧﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺭﺍ ﺻﺪ ﻨﺪ. ﺑﺪﻦ ﺳﺒﺐ، ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﺮﻭﺟ ﻏﺎﺭ ﻤﻦ ﺮﺩ ﺗﺎ ﺣﻮﺍﻧﺎﺕ ﺭﺍ ﺷﺎﺭ ﻨﺪ.
ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﻮﺳﻔﻨﺪ ﺁﻣﺪ. ﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﻓﺖ. ﺍﻣﺎ ﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﺴﺮﻋﺖ ﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺮﺰ ﺪﺍ ﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻌﺮﻪ ﺮﺨﺖ. ﺮ ﺑﺴﺎﺭ ﺩﺳﺘﺎﻪ ﻭ ﻋﺼﺒﺎﻧ ﺷ
خروش زندگی دارم، نمی‌دانی چه بیدارمنمی‌دانی چه هر شبها به خاک عشق می‌کارم
نمی‌دانی چه دردی در تمام روح می‌پیچدتو خوشحالی نمی‌دانی چه بهرت در تب نارم
نمی‌د‌انی چه مرگ‌آساست عبور عشق از جانمتو در خوابی نمی‌دانی چه در کوران پیکارم
شبانم کوه می‌ریزد، به روزان سیل می‌باردبه هر دم قبض صد روحم به هر گامی که بردارم
تو در بزم برون عشق به خلقان ناز می‌ریزیکه من جان در دم آتش به جان عشق بسپارم
سرور خلق آن تو، حضور خلق نان توحضور عشق هم با من که
اولین و مهمترین قدم در آموختن شنا اینست که بتوانی خودت را روی آب نگه داری. هرقدر هم که قوی هیکل و عظیم الجثه باشی، تا نتوانی خودت را روی آب نگه داری نمی توانی فنی از فنون شنا را به کار بیندازی. وقتی این مرحله را بگذرانی، یادگرفتن مابقی فنون  هم سهل است و هم گوارا. اولین نکته ی زندگی هم همین است. باید متعادل خودت را روی آن نگه داری و کنترل کنی. و راز این تعادل، توکّل و توفیض امور است. رضایت تام و تمام به مقدرّات. نه از سر استیصال. نه از سر سکون. که از
هرچه افق دید گسترده تر، و خواهش ژرف تر، آرامش و ایستادگی اقیانوسانه تر
خروش جست و جوى ساحل و موج به جان افتادن هم بیشتر، با میدانی فراخ تر و طوفان و گردباد سهمگین تر
به این امید که سینه گشاده تر به موج ها، همان قدر که به تابش های نازک نور روی گوشه های پیدا و پنهان جان
 این روزها که تورنمنت ویمبلدون 2019 به نیمه نهایی رسیده است، به طور اتفاقی در حال مطالعه کتاب " این هم مثالی دیگر، چهار جستار از حقایق زندگی رومزه/ نوشته دیوید فاستر والاس/ ترجمه بسیار خوب معین فرخی/ نشر اطراف " بودم. اخرین جستار این کتاب درباره موشکافی والاس از سبک بازی راجر فدرر است و بسیار زیاد روایت او دلنشین و جذاب است؛ خصوصا اگر صبح مقاله اش را بخوانی و عصر بازی فدرر را تماشا کنی. 
کتاب شامل 4 جستار( همان essay) است؛ به ترتیب با عنوان های:- آب ای
سلام واژه هایم را بپذیرکه در تب نگاه توبه پرتگاه سکوت می روندتو امابسان خورشیدتازه می کنی زمزمه بهار راکه چندیست خو کرده به نغمه زمستاناز خروش نگاهتعشق فرو می ریزدو جاری می شوددر این سرزمین بی نام و نشانتو را اعجازی می بینمبسان دم مسیحاکه کالبد خاکستر گرفته رابه سلام صنوبرها زنده می کند
پ ن: ندارد.
ملت عشق /تقدیر /انتخاب/آینده_سرنوشت  
 
   سنگی را اگر به رودخانه‌ای بیندازی، چندان تاثیری ندارد. سطح آب اندکی می‌شکافد و کمی موج بر می‌دارد. صدای نامحسوس "تاپ" می‌آید، اما همین صدا هم در هیاهوی آب و موج هایش گم می‌شود. همین و بس. اما اگر همان سنگ را به برکه‌ای بیندازی… تاثیرش بسیار ماندگارتر و عمیق‌تر است. همان سنگ، همان سنگ کوچک، آب‌های راکد را به تلاطم در می‌آورد. در جایی که سنگ به سطح آب خورده ابتدا حلقه‌ای پدیدار می‌شود؛ حلقه جوانه
از کوه و دره ها، آبشارهای کوچک و بزرگ روان شده اند و با جوش و خروش،
مژده بهار می دهند که می دمد از میان سرمایی که آخرین نفس های سردش را می
خواهد در دل طبیعت بنشاند، اما سبزی عید، سپیدی زمستان را می درد.
انتشار: شهرسبز - روزنامه شیرازنوین شماره 661 مورخ 19 اسفند 1397 -
ادامه مطلب
مجموعه اشعار کوتاه 
لیلا طیبی(رها) متولد ۱۳۶۹ نهاوندکارشناسی ارشد مشاور خانواده
❆ دلتنگی:این روزها که دلتنگ می شومحرف هایماز چشم هایم سرازیر می شوند.
❆ بازوان تو:روانشناس اند بازوان توتا می گیرند به آغوشمرام می شوداسب چموش خیالم.
❆ انتظار:نقاشی بلد نیستماما انتظارت راخوب میکشم!.
❆ تنهایی:کاش یکی بیایدو بگویدمچرا لبخندهای تو؛اینقدر بی رنگ است!؟و من همه چی رابیاندازم گردن تنهایی...
❆ تپش قلبت:تپش قلبت پر است از دوستت دارم های مکرر،به زبان
چه قدر #خوب است که:#دوست باشیم و دوست بداریم، همه دوستانی که دوست میدارند تا با ما دوست باشند...سکوت نکنیم، بگوییم #بخندیم... اخر انها را جز ما دگر چه #امیدی است جز خدا و ما؟ وانها #مسرور اگر ما گوشه چشمی بیندازیم به آنها...نه... اشتباه نکن... #گدایی_محبت نمیکنند؛ سرمان #منت مینهند، وگرنه چه کسی محتاج خلق بی سر و پای خدای تمام اراده و سر است؟ یا دریای تمام قد #خروش مگر مُرد از بی بارانی؟ ...دلتان شاد و لبتان خندان به این دنیای پست تمام بغض و نفرت..._____________
چه قدر #خوب است که:#دوست باشیم و دوست بداریم، همه دوستانی که دوست میدارند تا با ما دوست باشند...سکوت نکنیم، بگوییم #بخندیم... اخر انها را جز ما دگر چه #امیدی است جز خدا و ما؟ وانها #مسرور اگر ما گوشه چشمی بیندازیم به آنها...نه... اشتباه نکن... #گدایی_محبت نمیکنند؛ سرمان #منت مینهند، وگرنه چه کسی محتاج خلق بی سر و پای خدای تمام اراده و سر است؟ یا دریای تمام قد #خروش مگر مُرد از بی بارانی؟ ...دلتان شاد و لبتان خندان به این دنیای پست تمام بغض و نفرت..._____________
همنفس طبیعت
غریبانه جلو می آیم
کودکانه با کلمات بازی می کنم. 
و محرمانه دست های سبز قنوت را 
نورباران می کنم.‌
****
چیزی به فردا نمانده است.
روشنایی دشت را می بینم.
ازدحام کوچه گوش هایم را کَر کرده است. 
به ساحلِ دریا پناه می برم
تا که در آرامش آبی اش بیارامم.
****
صدای گوش ماهی اسیری
در خروش امواج
بی هدف پیچیده می شود. 
آرامشِ قلبِ غریبِ من 
در آن گم می شود.
****
به دشت پناه می برم. 
و دلم را در میانِ پَرَندهای سبز
شستشو می دهم.
تنم از اعماق می لرزد.
احس
 
خروش موج با من می کند نجوا:
 
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت،
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت،...
 
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین برکَنَم نیست
امید آن که جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست.
 
فریدون مشیری - چراغی در افق
امروز کنکور داشتم...
تنها حلقه نزدیکان خبر داشتند...
سخت است بخواهی رشته‌ات را عوض کنی و نخواهی کسی بفهمد...
در حال کنکور خواندن باشی و تنها افراد کمی بدانند.
آن‌هایی هم که می‌دانند کاملا ندانند چه رشته‌ای!
با وجود توکل و اعتقاد به اینکه اگر نخواهد نمی‌شود...
صبح کمی دلهره داشتم.
این یک هفته مریضی و کارهای مانده و دیر شروع کردن و ...
یک جمله حال دلم را به هم ریخت... خونم را به جوش و خروش آورد.
«اگر دانشگاه اصلاح شود، مملکت اصلاح می‌شود»
انگار قدم‌
کشاورزان و دامداران معترض فرانسوی با تراکتورهای خود به خیابان های پاریس و لیون، پایتخت و دومین شهر بزرگ فرانسه آمدند تا این دو شهر را دچار ترافیک شدید کنند.
کشاورزان فرانسوی می گویند خریدار محصولات عمده آنها که شرکت های زنجیره ای بزرگ هستند با آنها ارزان حساب می کنند و همین محصولات را در فروشگاه های زنجیره ای خود، بسیار گرانتر از قیمت خرید اولیه توزیع می کنند.
+ اینجا کشاورزاى بیچاره چاره اى جز معدوم کردن محصولشون در سکوت خبرى ندارن...
کربلابااربعین درجستجوی مهدی است/زائراو باهدف درگفتگوی مهدی است/نام زیبای حسینی زینبش تسکین دهد/نینوا آمادگی اش بهرکوی مهدی است/دلسپاری بر ولایت شرط ایمان ووصال/قلبها بهر عنایت هم بسوی مهدی است/میرود پای پیاده شیعه باعشق حسین/بین راهش دائما درآرزوی مهدی است/گریه واشک وتوسل حاصل آن معرفت/زمزم چشمان مهیابهر روی مهدی است/میکند گنج بصیرت در دل شیعه خروش/نینوادائم معطر هم زبوی مهدی است/این شکوه عاشقانه زمزم عصرظهور/شیعه گریان ازبرای آن عموی م
گریه کن ازبهرصادق روزداغ سرور است/اورئیس مذهب ما وارث پیغمبراست/اندراین شوال مولا شد شهید راه دین/حجت خوب الهی مسلمین راگوهراست/هست اوقرآن ناطق ازبرنسل نبی/حامی خوب ولایت گلشن برحیدراست/قبر مظلوم بقیعش کربلارایادمان/زمزم عشق وبصیرت باصفای کوثراست/درمصیبت نامه اوشدمدینه پر خروش/مثل عاشورافراقش صحنه ای ازمحشراست/شیعیان اندر عزایش اشکریز دربقیع/صاحب غم ازبرایش مقتداورهبراست/مرهم بر دردصادق مهدی صاحب زمان/این جهان آماده بهرآن ولی آخراس
شب تیره و ره دراز و من حیران فانس گرفته او به راه من بر شعله بی شکیب فانوسش وحشت زده می دود نگاه من بر ما چه گذشت ؟ کس چه میداند در بستر سبره های تر دامان گویی که لبش به گردنم آویخت الماس هزار بوسه سوزان بر ما چه گذشت ؟ کس چه میداند من او شدم ... او خروش دریاها من بوته وحشی نیازی گرم او زمزمه نسیم صحراها من تشنه میان بازوان او همچون علفی ز شوق روییدم تا عطر شکوفه های لرزان را در جام شب شکفته نوشیدم باران ستاره ریخت بر مویم از شاخه تکدرخت خاموشی در ب
درشب قدری نشان ازیوسف زهرا رسد/مرهمی بردردهای روزعاشورارسد/آسمان دارد ندایی بهرجبریل امین/برهمه افراد عالم تادل صحرارسد/وقت تقدیرالهی بندگان راآمده/درتجلی پرستش رحمت ازیکتا رسد/گریه کن نورولایت میدهد دل راصفا/این خروش عاشقانه تاخودمولارسد/قدر اخلاصت بگیری ازخدامزدو ثواب/زمزم اشک محبین بررخ زیبارسد/دورکن شیطان ودنیا نفس از دلبستگی/تاعطاهای بهشتی ازدل عقبارسد/خویشتن آماده فرما دررکاب رهبری/سوی مهدی وظهورش لشکرآقارسد/
#مجالس+
#دیوارنوشتهای من
#فریدون مشیری
برای مادرم
در بیابانی دورکه نروید جز خارکه نخیزد جز مرگکه نجنبد نفسی از نفسیخفته در خاک کسیزیر یک سنگ کبوددردل خاک سیاهمی درخشد دو نگاهکه به ناکامی ازین محنت گاهکرده افسانه ھستی کوتاهباز می خندد مھرباز می تابد ماهباز ھم قافله سالار وجودسوی صحرای عدم پوید راهبا دلی خسته و غمگین ھمه سالدور از این جوش و خروشمی روم جانب آن دشت خموشتا دھم بوسه بر آن سنگ کبودتا کشم چھره بر آن خاک سیاهوندرین راه درازمی چکد بر
بلوچستان تو ای زیبا دیارم ، تو را از جان و دل من دوست دارمتو را ای سرزمین پاک بازی ، همیشه همدم و همراه و یارمتو را در لوح دل با جوهر خون ، به رسم الخط زیبا می نگارمتو را ای بی کران دریای عشقم ، چو موجی پر خروش و بی قرارمبود هر سنگ تو مانند گوهر ، بود خاک تو چون باغ بهارمحیاء و غیرت فرزند این خاک ، بود گنج گران و افتخارمبلوچستان ما هویت ماست ، من این نعره ز جان و دل بر آرمبلوچستان نامی ماندگار است ، صدای مردمش باشد عیارمبلوچستان بلوچستان بمانداگر
پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرمپیش از آنکه پرده فرو افتدپیش از پژمردن آخرین گلبر آنم که زندگی کنمبر آنم که عشق بورزمبرآنم که باشمدر این جهان ظلمانیدر این روزگار سرشار از فجایعدر این دنیای پر از کینهنزد کسانی که نیازمند منندکسانی که نیازمند ایشانمکسانی که ستایش‌انگیزندتا در یابمشگفتی کنمباز شناسمکه‌امکه می‌توانم باشمکه می‌خواهم باشم؟تا روزها بی‌ثمر نماندساعت‌ها جان یابدلحظه‌ها گران‌بار شودهنگامی که می‌خندمهنگامی که می‌گریمهن
باز آ تو چنان که می نماییدر رقص شو ار حریف مایی
هی گوشه مچین سخن به غیبتسر راست بگو عبث چرایی
هی غرّه مشو که این و آنیغُرّت کند این منم منایی 
خوابت کند آن طلسم صوفیخونت کند این سر هوایی
راه دل و جان بجو و سر کشچون شعله به کاکل حنایی
این متّحدان عقل وا نهتا وصل همای در ربایی
شاهین تو بر سرت نشستهتا خیمه زند به ناکجایی
برخیز و سوی دگر وطن کناین نیست وطن که می تنایی
حلمی غزل خروش بس کنغرقابه شد این شب نوایی
موسیقی: Metisse - Nomah's land
سلام واژه هایم را بپذیرکه در تب نگاه توبه پرتگاه سکوت می روندتو امابسان خورشیدتازه می کنی زمزمه بهار راکه چندیست خو کرده به نغمه زمستاناز خروش نگاهتعشق فرو می ریزدو جاری می شوددر این سرزمین بی نام و نشانتو را اعجازی می بینمبسان دم مسیحاکه کالبد خاکستر گرفته رابه سلام صنوبرها زنده می کند
پ ن: ندارد.
اینک زمین وآسمان تسبیح رحمان میکند/ازبهرمیلاد رضابرشیعه احسان میکند/جبریل وفوجی ازملک گشته ثناگوی رضا/درآن ولای حضرتش تکمیل ایمان میکند/همنام پاک مرتضی وارث برای احمداست/هشتم امام شیعیان هردرددرمان میکند/درمقدم میلاداومشهد نماند سروری/اندرمدینه خانه کاظم گلستان میکند/گنج کرامت رارضا برمسلمین آموخته/هرسختی کار بشرمولاچه آسان میکند/عید رضا تامیرسد خاک خراسان در خروش/برزائرش احسان خودرا مثل باران میکند/این کشورصاحب زمان از برکتش الگوش
روی کاناپه روبروی تلویزیون دراز کشیده ام ...از حیاط خانه ی عمه صدای آب بازی و خنده ی بچه ها می آید ...
زنگ میزنم به حمید ...میگوید خانه ی عمه ام در میشیگان هستم و سلام پیرساند ...از گرما میپرسد و اینکه کی برمیگردیم ...
میگویم هوا خنک است ...باد می آید برگ درخت ها میرقصد تو ی باد و از رودخانه صدای جوش و خروش آب می آید ... احتمالا غروب برمیگردیم
راستش را بخواهی ... اینجا همه چیز خیلی مطلوب است ... خنکی هوا...درخاتن بلند ...رودخانه ...یک آسمان پاک آبی... صدای خنده ی
در امتداد آن شب طولانی بود که نفس میرفت ...
دقیقه به ثانیه تبدیل شد بود و قلب به سرعت مسیر 
رفت و برگشت یک آونگ ... 
زمین به دور سرم میچرخید و من به دورِ یار ... 
و چه ناتوان شده بودم ... بدن گاهی بدونِ خون ... سرد ... 
مثل اواسط زمستان ... 
و گاه گاهی خونِ بدن به جوش و خروش می افتاد ... 
مثل کوه آتشفشان ... 
دردها یکی پس از دیگری به تک تک اعضای بدنم هجوم 
آورده بود و تا سر حد مرگ به جان و تنم حمله میکرد 
و میتاخت و
اربعین یعنی شکوه ووحدت حول حسین/درحریم کربلا باعزت حول حسین/رهرو زینب شدن باعشق عاشورائیان/هرقدم مشمول لطف ورحمت حول حسین/درعزاداری خروش اشکها برکربلا/زمزم اشک و توسل برکت حول حسین/دشمنان را خوارکردن درتمام لحظه ها/دوری از شیطان و رنج ذلت حول حسین/اربعین عشق وحماسه باولای مرتضی/درجهان مشهور شوروهیبت حول حسین/دررکاب رهبرخود با بصیرت میشویم/سوی نابودی دشمن همت حول حسین/زمزم دلدادگی راهرکجاحس میکنیم/باخلوص بندگی یک خلوت حول حسین/اربعین آم
علاقه زیاد به معارف دینی بود و شوق زیادی برای کسب نور قرآن داشت. در همین جهت اقدام و حرکت هم می کرد؛ نه اینکه فقط دوست داشته باشد. غیرت و تعصب بسیاری بر روی نظام داشت و در مقابل فساد عوامل نفوذی در سیستم های تصمیم گیری نظام، بسیار غیرتی بود. او خیلی پُر جوش و خروش بود و اصلاً نمی توانست لحظه ای آرام بنشیند و چون از خیلی چیزها خبر داشت، نمی توانست تحمل کند و تماشاچی صحنه ی ضربه زدن به انقلاب و ولایت و خون شهدا باشد.

ادامه مطلب
چشمان و دست و دلم گرمِ کارِ خویش
فکرم اسیرو گرفتارِ زار خویش
مثلِ غریبه ها شده ام با نگاهِ خود
در جستجوی ذرّه ای از اعتبار خویش
آتش کشیده ام همه ی هستی ام ، سپس
دادم بدست باد تمام غبار خویش
هستم اگرچه بظاهر میان شهر
چون سایه در مجاز مدار حصار خویش
از آدمی که خروش است و ادّعا
نشنیده ام بجز از افتخار خویش
گفتند حق طلبیم و شنیده ام
وقت عمل ندیده یکی از هزار خویش
پایان گرفته زندگی و راه مانده است
راه نرفته ی در احتضار خویش
از بس شعار دیانت شنیده ام
ش
ای حسین!با تو چه بگویم ؟
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل»
و تو ای چراغ راه، ای کشتی رهایی، ای خونی که از آن نقطه صحرا، جاودان می‌طپی، و می‌جوشی، و در بستر زمان جاری هستی، و بر همه نسل‌ها می‌گذری، و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می‌کنی، و هر بذر شایسته را، در زیر خاک، می‌شکافی و می‌شکوفایی، و هر نهال تشنه‌ای را به برگ و بار حیات و خرمی می‌نشانی.
ای آموزگار بزرگ شهادت !برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن، قطره‌ای از آ
#شعر_مهدوی

عید هجــده آفتـاب نـوک نی
کرده نوک نی چهل معراج طی
عید طاهـا عید فرقان عید نور
عید قرص مـاه در خاک تنور
عید عزت عیـد مجد و افتخار
عید مردان بـــزرگ انتظـار
آی مهدی دوستـان! عید شمـاست
این شعاع حسن خورشید شماست
آنکـه باشـد عـدل و داد حیدرش
حـق نهـد تـاج امـامت بر سرش
وعده فیض حضور آید به گوش
مـژده روز ظهـور آیـد به گوش
تا کنـد محکـم اسـاس کعبه را
کعبـه پوشیـده لبـاس کعبــه را
می کشد چون شیر حق از دل خروش
می رســد از کعبــه آوایش بـه
دل گمراه من چه خواهد کرد با بهاری که میرسد از راه ؟ یا نیازی که رنگ میگیرد درتن شاخه های خشک و سیاه ؟ دل گمراه من چه خواهد کرد ؟ با نسیمی که میترواد از آن بوی عشق کبوتر وحشی نفس عطرهای سرگردان؟ لب من از ترانه میسوزد سینه ام عاشقانه میسوزد پوستم میشکافد از هیجان پیکرم از جوانه میسوزد هر زمان موج میزنم در خویش می روم میروم به جایی دور بوته گر گرفته خورشید سر راهم نشسته در تب نور من ز شرم شکوفه لبریزم یار من کیست ای بهار سپید ؟ گر نبوسد در این بهار
اربعین یعنی حسین وخاطرات کربلا/دلسپاری برولایت شد نجات کربلا/میرودپای پیاده زائرش سوی بهشت/عشق زیبای حسینی شد ثبات کربلا/برلب زوارمولا ذکریا حیدرمدد/یادمان زینب او هم برات کربلا/اربعین ازبهرشیعه یک خروش جاودان/تاقیامت ماندگارو باقیات کربلا/هرکسی پای پیاده میرود سوی حرم/میشود شورولایی صادرات کربلا/برظهورناب مهدی هست این آمادگی/لشکری دارد فراهم واردات کربلا/دشمنان را خوارسازد این شکوه زائرین/شکر ایزد ذکرشیعه درجهات کربلا/حضرت مهدی ظهو
اربعین یعنی حسین وخاطرات کربلا/دلسپاری برولایت شد نجات کربلا/میرودپای پیاده زائرش سوی بهشت/عشق زیبای حسینی شد ثبات کربلا/برلب زوارمولا ذکریا حیدرمدد/یادمان زینب او هم برات کربلا/اربعین ازبهرشیعه یک خروش جاودان/تاقیامت ماندگارو باقیات کربلا/هرکسی پای پیاده میرود سوی حرم/میشود شورولایی صادرات کربلا/برظهورناب مهدی هست این آمادگی/لشکری دارد فراهم واردات کربلا/دشمنان را خوارسازد این شکوه زائرین/شکر ایزد ذکرشیعه درجهات کربلا/حضرت مهدی ظهو
علت پذیرش توبه از سوی خداوند، رحمت وسیعه اوست.
... وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کلَّ شَی ءٍ...[1]
رحمت من همه چیز را در بر گرفته است.
او که خود را به صفت رحمانیت و رحیمیت معرفی نموده است، قطعاً به بندگانش نه به عدل بلکه به لطف و رحمت رفتار خواهد نمود.
«شعوانه بصریه» در غالب مجالس فسق و فجور حاضر بود، روزی با کنیزان خود از جایی می گذشتند، صدای خروش و ناله از خانه ای برمی آمد، شعوانه کنیزی فرستاد تا خبری بیاورد او رفت و برنگشت. دومی نیز روان شد اما باز هم نیام
قابل توجه خواهران و برادران عزیز و متدین : 
بی توجهی مسئولین فرهنگی باعث گسترش تاسف بار بی حجابی و بی حیایی بعضی از زنان و دختران معلوم الحال در شهری که دارالمومنین و دارای بیش از ۱۸۰ شهید است ، گردیده و لازم است مردم متدین و انقلابی حرکتی خودجوش رابرای امربه معروف و نهی ازمنکر بوجود آورند .
لذا روز ۵ شنبه ساعت ۹ صبح همه با هم برای شرکت در اجتماع عظیم و راهپیمایی عفاف و حجاب در میدان انقلاب شهر دولت آباد  تجمع می نماییم .
پویش مردمی عفاف و حجاب
گاهی هم انگار یکی را می اندازند وسط سیلی شبیه سیلی که نوحِ بزرگوار را در بر گرفت.منتها این بار سیل،حاصلِ باران آسمان و چشمه های جوشان زمین نیست.دریای آدمها، دنیاها، فکرها و... است.
مواج، پهناور و پر تلاطم. و آن بنده خدا، کشتی ندارد که سالها برای ساختنش، کمر خم و راست کرده باشد. شاید یک کرجی دارد. شبیه کرجی هاکلبری فین، که روان بر رودخانه بود، در دنیای متلاطم آدمها و فکرهایشان، بی هیچ حفاظی، به هر سو پرت می شود. 
راه نجات آن  پیرِ بزرگوار  پیامبر
خورش طلا کوله یکی از انواع خورش های مجلسی و خوشمزه ایرانی است که
اصالتا متعلق به استان گیلان می باشد. این خورش خوشمزه شباهت زیادی به خورش فسنجان و یکی از خورش های محبوب در استان گیلان است. طلا کوله در زبان گیلکی یعنی جوجه خروس و این خورش به صورت سنتی در گیلان با گوشت خروس تهیه می شود.
ادامه مطلب
دیروز جای شما خالی، کنار پیکر دو شهید پاکستانی تیپ زینبیون، کربلایی بود قم، در آستانه ماه مبارک. به یاد همه دوستان بودم.
دو شهید مدافع حرم در آخرین ساعت های ماه شعبان، ذکر حسین را آرایه دل میهمانان سفره خدا نمودند.
کنار مزار بی بی، به نیابت از ام الشهداء، اشک و خروش و حماسه ای بود. به بهانه تشییع این دو شهید مطهر، یاد سی و سه شهید سرجدای صحرای حجاز نیز گرامی داشته شد. شهدایی که هفته پیش به جرم محبت آل الله، توسط سعودی های متوحش، گردن زده شدند.
ر
ای دل خوندیده جان‌افراز شوروح عریانی، حجاب‌انداز شو
خلق اوهامی به قعر چاه بینمردم بیراه را خودخواه بین
مردم حق را بگو بیدار باشهر زمان آماده‌ی پیکار باش
غفلت و جهل است هر سو، تیز کناین بهار کبر را پائیز کن 
خامشان شاهد معراج‌وش!بر شوید ای رهروان کاج‌وش
کو به کو این قاره نورانی کنیداین ره شب را چراغانی کنید
سالکان راه بی روی و ریا!بر شوید ای پاسبانان خدا
ظلمت کوران اگر برجاست اینچون تو بنشستی ز دل، برخاست این
تو بخیز ای دل که از برخاستنشعل
برای  لیلی شدن 
پیش از انکه مجنون بخواهی 
باید حال عشق داشته باشی 
میدانی چه طور ؟
برو و در خاک های عاشقان 
با مجنون های بی سر و نشان 
نفس بکش
کجاست خاک عاشقان ؟
خاک عشق 
همان جایی است 
که پروانه ها 
بر روی مجنون های شلمچه و طلائیه 
تربت کربلا 
میسازند ..... 
لیلی 
در امواج پر خروش اروند
در نیزار های گرم هور 
در سنگریزه های دوکوهه
بر روی رمل های بی تاب و بی قرار فکه
فقط 
نشان 
عشق 
را می جوید  
اری 
لیلی 
با هر
یا فاطمه
یا علی 
یا حسین
دوباره 
جان
به نام خدا
 

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

وان گهم در داد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور
گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

د
هر که درین درد گرفتار نیست
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
هر که ازین واقعه بویی نبرد
جز به صفت صورت دیوار نیست
خوار شود در ره او همچو خاک
هرکه در این بادیه خونخوار نیست
ای دل اگر دم زنی از سر عشق
جای تو جز آتش و جز دار نیست
پردهٔ این راز که در قمر جان است
جز قدح دردی خمار نیست
آنکه سزاوار در گلخن است
در حرم شاه سزاوار نیست
گلخنی مفلس ناشسته روی
مرد سراپردهٔ اسرار نیست
کعبهٔ جانان اگرت آرزوست
در گذر
#شعر_مهدوی

عید هجــده آفتـاب نـوک نی
کرده نوک نی چهل معراج طی
عید طاهـا عید فرقان عید نور
عید قرص مـاه در خاک تنور
عید عزت عیـد مجد و افتخار
عید مردان بـــزرگ انتظـار
آی مهدی دوستـان! عید شمـاست
این شعاع حسن خورشید شماست
آنکـه باشـد عـدل و داد حیدرش
حـق نهـد تـاج امـامت بر سرش
وعده فیض حضور آید به گوش
مـژده روز ظهـور آیـد به گوش
تا کنـد محکـم اسـاس کعبه را
کعبـه پوشیـده لبـاس کعبــه را
می کشد چون شیر حق از دل خروش
می رســد از کعبــه آوایش بـه
#شعر_مهدوی

عید هجــده آفتـاب نـوک نی
کرده نوک نی چهل معراج طی
عید طاهـا عید فرقان عید نور
عید قرص مـاه در خاک تنور
عید عزت عیـد مجد و افتخار
عید مردان بـــزرگ انتظـار
آی مهدی دوستـان! عید شمـاست
این شعاع حسن خورشید شماست
آنکـه باشـد عـدل و داد حیدرش
حـق نهـد تـاج امـامت بر سرش
وعده فیض حضور آید به گوش
مـژده روز ظهـور آیـد به گوش
تا کنـد محکـم اسـاس کعبه را
کعبـه پوشیـده لبـاس کعبــه را
می کشد چون شیر حق از دل خروش
می رســد از کعبــه آوایش بـه
#شعر_مهدوی

عید هجــده آفتـاب نـوک نی
کرده نوک نی چهل معراج طی
عید طاهـا عید فرقان عید نور
عید قرص مـاه در خاک تنور
عید عزت عیـد مجد و افتخار
عید مردان بـــزرگ انتظـار
آی مهدی دوستـان! عید شمـاست
این شعاع حسن خورشید شماست
آنکـه باشـد عـدل و داد حیدرش
حـق نهـد تـاج امـامت بر سرش
وعده فیض حضور آید به گوش
مـژده روز ظهـور آیـد به گوش
تا کنـد محکـم اسـاس کعبه را
کعبـه پوشیـده لبـاس کعبــه را
می کشد چون شیر حق از دل خروش
می رســد از کعبــه آوایش بـه
این حرکت آخر #صدرالساداتی ها را نپسندیدم. در جامعه ی امروز حرکتهای رادیکال هرچند تاثیر آنی دارند اما در بیشتر موارد نتیجه ی معکوس دارند. کسی منکر وجود نفوذی و مفسد در ساختار قدرت نیست اما این عمل نسنجیده جای مفسدین را سفت تر و برخورد با آنها را سختتر کرد. امروز دیگر عدالت خواهان نمیتوانند قدمهایشان را به محکمی گذشته بردارند چرا که بخشی از اعتبارشان برای حمایت از عمل نسنجیده و احساسی برادران #صدرالساداتی به ثمن بخس حراج شد. مسیر #عدالت_خواهی
به خیابون رفتم. خلوت بود و پر از برف خیس. برف به بارون
غلبه کرده و زیبایی‌های عجیبی ساخته. هفت‌سین‌ها و تزیینات شهر که یه لایه برف
زیباشون کرده و درختانی که آخرین لباس عروسشون رو پوشیدند... و کوه‌های پربرف...
طبیعت همیشه در خلق زیبایی دست بالا رو داره. حتی با خروش
سیلی که معمولا به خاطر دست بردن بشر تو طبیعت، فاجعه‌ساز می‌شه. امیدوارم کسانی
که از سیل زخم خوردند زمانشون تندتر بگذره و غمشون
کمتر بشه.. و بقیه هم مراقب باشند. ظاهرن ما آدمایی هستی
با سلام خدمت دوستان گرامی ، از این پس ما را در سایت شخصی استاد عباس شاه زیدی (خروش اصفهانی) به آدرس khoroosh.com دنبال کنید باتشکر از سایت بیان
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



 
بخشی از شعرخوانی عباس شاه زیدی در کنگره شعر قران1397
 
بسم رب الرفیقاز هیاهوی شهر دور شدیم و خبری از نورهای زرد و سفید نیست و غیر از صدای خروش رودی که به فاصله پنج متری ما در جریانه چیزی به گوش نمیرسه. دور آتیشی که با هیزم روشن کردیم روی قلوه سنگ های بزرگ دومتری نشستیم. علی طبق معمول داره پر حرفی میکنه و با هیجان خاصی جمع رو گرم میکنه. دست هام رو دور زانوهام گره کرده ام و به این فکر میکنم چه خوب که علی رو با خودمون آوردیم سفر! چند سال جوون تر، خوش سفر و پر انرژیه. ما در برابرش مثل چنتا پیرمرد پیزوری از
بسم رب الرفیقاز هیاهوی شهر دور شدیم و خبری از نورهای زرد و سفید نیست و غیر از صدای خروش رودی که به فاصله پنج متری ما در جریانه چیزی به گوش نمیرسه. دور آتیشی که با هیزم روشن کردیم روی قلوه سنگ های بزرگ دومتری نشستیم. علی طبق معمول داره پر حرفی میکنه و با شر و شوری خاصی جمع رو بیش از پیش گرم میکنه. دست هام رو دور زانوهام گره کردم و به این فکر میکنم چه خوب که علی رو با خودمون آوردیم سفر! چند سال جوون تر، خوش سفر و پر انرژیه. ما در برابرش مثل چنتا پیرمر
⚡️ پیشوندها در زبان گیلکی، بدان ظرافت بخشیده‌اند. بیراه نگفته‌ایم اگر بگوییم گیلکی زبان ظریفی است. توجه به جزئیات ریز در نحوه‌ی حادث شدن واقعات، یکی از ویژگی‌های شاخص زبان گیلکی به‌شمار می‌آید. به این مثال توجه کنید.
مثالی از دو فعل پیشوندی که در فارسی تقریبا "یکجور" برگردانده می‌شوند ولی در گیلکی ظریف با هم فرق دارند:
دؤگۊدن (do-gudan)
فۊگۊدن (fu-gudan)
هر دوی این فعل‌ها به فارسی «ریختن» برگردانده می‌شوند، ولی در گیلکی فرق‌هایی دارند که در
⚡️ پیشوندها در زبان گیلکی، بدان ظرافت بخشیده‌اند. به اغراق نگفته‌ایم اگر بگوییم گیلکی زبان ظریفی است. توجه به جزئیات ریز در نحوه‌ی حادث شدن واقعات، یکی از ویژگی‌های شاخص زبان گیلکی به‌شمار می‌آید. به این مثال توجه کنید.
مثالی از دو فعل پیشوندی که در فارسی تقریبا "یکجور" برگردانده می‌شوند ولی در گیلکی ظریف با هم فرق دارند:
دؤگۊدن (do-gudan)
فۊگۊدن (fu-gudan)
هر دوی این فعل‌ها به فارسی «ریختن» برگردانده می‌شوند، ولی در گیلکی فرق‌هایی دارند که
لب دریا نسیم و آب و آهنگشکسته ناله های موج بر سنگمگر دریا دلی داند که ما راچه توفانهاست دراین سینه ی تنگ...تب و تابی است در موسیقی آبکجا پنهان شده است این روح بی تاب؟فرازش شوق هستی شور پروازفرودش غم سکوتش مرگ و مردابسپردم سینه را بر سینه ی کوهغریق بهت جنگلهای انبوهغروب بیشه زارانم درافکندبه جنگلهای بی پایان اندوهلب دریا گل خورشید پرپربه هر موجی پری خونین شناوربه کام خویش پیچاندند و بردندمرا گردابهای سرد باوربخوان، ای مرغ مست بیشه ی دورکه ر
ای روح لیلة القدر ، حتی مطلع الفجر
شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد
و طوفان از خشم تو ، خروش را
کلام تو ، گیاه را بارور می کند
و از نفست گل می روید
چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی ،
جوشان است....
فتبارک الله، تبارک الله
تبارک الله احسن الخالقین
خجسته باد نام خداوند
که نیکوترین آفریدگان است
و نام تو که نیکوترین آفریدگانی!
انگار همگی به زندگی سابق خود برگشته‌اند و انگار همگی مردگانی متحرک‌اند. انگار ما در خلائی زیسته‌ایم که نه نوری به آن می‌تابد و نه آوایی سکوت گوش‌آزارش را می‌شکند. این روز است که شب شده و هزار سال است شب مانده، چه که اژدهایی گیتی‌خوار خورشید را درسته بلعیده است. ولیکن اکنون خورشید اندک‌اندک از ژرفای شکم هیولا جوانه می‌زند و پرتو می‌افکند؛ تاریکی، لیکن، دوران‌ها تا به عمق جان سایه‌ها دوانده و هزاره‌ای رگبار خون بایست ببارد تا سرخی کف
آنسو
مانتوی سفیدش را برداشت، جین لوله تفنگی را که این اواخر داده بود تنگش کنند را به
پا کشید. ماند که شال سرش کند یا نه؟! کمی فکر کرد دیدار رسمی است یا غیر رسمی؟
مداد بل را برداشت و خط چشمش را تیره تر کرد. دستی به ابرو ها کشید و گرچه نیاز
نبود قدری  کرم  هم ضمیمه 
کرد. کدام کفش را بپوشد؟
کتونی های کرم با حاشیه سفید . کیف کتان همجنس کفش ها...چشمانش توی آینه برق زد.
آخرین نگاه را حواله بند ساعت ، کیف و حاشیه کفش هم رنگ انداخت  دلش برای این همه هماهنگی
چو رَنگ از رُخِ روز پرواز کرد،
شباویز نالیدن آغاز کرد
بساطِ سپیدی تباهی گرفت
زِ مَه تا به ماهی سیاهی گرفت
رهِ فتنه‌یِ دُزدِ عیّار باز
عَسَس خسته از گشتن و شب دراز
نخفته، نه مست و نه هشیار ماند
نیاسوده گر ماند، بیمار ماند
پرستار را ناگهان خواب بُرد
همان‌دم که او خُفت، رنجور مُرد
جهان چون دلِ بت‌پرستان سیاه
مَه از دیده پنهان و در راه چاه
بخفتند مُرغانِ باغ و قفس
شباویز افسانه می‌گفت و بس
نمی‌کرد دیوانه دیگر خروش
نمی‌آید آوازِ دیگر
بعضی شب‎ها و روزها چنان احساسات و عواطف درونم به جوش و خروش می‎آیند یا فکرهای مختلف مغزم را قلقلک می‎دهند که به سختی خودِ قبلی‎ام را پیدا می‎کنم. می‎خواهم بگویم بعضی اوقات خودت هم نمی‎دانی چه حالی داری! فقط می‎دانی انگار یک جای کار می‎لنگد و روح و ذهنت به شدت درگیر اتفاقات نیفتاده می‎شود، نمی‎دانی آن لحظه عصبانی هستی، رنجیده‎ای، ناراحتی و بغض داری یا اصلاً می‎خواهی اشک شوق بریزی. گویی همه سوداها و نیروی بی‎کران جوانی و همه‏‎ی اشتی
تغییر مقدار آمونیوم دی کرومات
با تغییر مقدار آمونیوم دیکرومات زمان فوران کوه نیز تغییر می کند. در آزمایش فوق الذکر، با توجه به مقدار استفاده شده آن، فوران آن در مدت یک الی یک و نیم دقیقه طول می کشد. شایان ذکر است که خاکستر تولید شده حجم بیشتری را اشغال می کند و دارای وزن کمتری است.
به منظور جلوگیری از از بین رفتن مقادیر Cr2O3 در طی واکنش، می توانید از مقداری پشم شیشه در بالای ارلن استفاده کنید. با این عمل، مشاهده می کنید که دوده ها و جرقه ها از مخ
دلم می خواهد برای تو بنویسم ... اما بغض بر گلویم سنگینی می کند و امان را از قلم می گیرد ... و کلمات آشفته و پریشان از زیر جوهر  خودکار در می روند و روی کاغذ قرار نمی یابند ... چقدر سخت است برای تو نوشتن! چقدر موصوفی و هیچ صفتی برایت پیدا نمی شود ... واژه ها برای تو تکراری اند ... از مهربانی هایت باید بگویم یا از دوست داشتن هایت یا از بی قراری های دلت برای من ؟ از چه باید بنویسم ؟ نه ... هرگز نمی توان تو را به تقریر در آورد ... تو هرگز در قرار درنخواهی آمد ... ت
عشق شاعران سده‌ی یازدهم و شعر عاشقانه بیش از آن دوام آورد که یک وهم تلقی شود . چنانکه گفته‌ایم ، بیان ادبی موفق عواطف ساختگی در تاریخ بی‌همانند نیست ؛ بی‌تردید امکان دارد نسل‌هایی از این وهم حمایت کنند . هرچند روابط ارباب رعیتی بر سراسر تار و پود زمانه نافذ بود ، اما اگر ارتقاء ملازمان به جایگاه شهسواری و موضع تازه و والای شاعر در دربار نبود ، از توضیح جذب ناگهانی این موضوع که سرانجام کل محتوای عاطفی شعر را به جامه‌ی اصطلاحات این رابطه آر
تغییر مقدار آمونیوم دی کرومات
با تغییر مقدار آمونیوم دیکرومات زمان فوران کوه نیز تغییر می کند. در آزمایش فوق الذکر، با توجه به مقدار استفاده شده آن، فوران آن در مدت یک الی یک و نیم دقیقه طول می کشد. شایان ذکر است که خاکستر تولید شده حجم بیشتری را اشغال می کند و دارای وزن کمتری است.
به منظور جلوگیری از از بین رفتن مقادیر Cr2O3 در طی واکنش، می توانید از مقداری پشم شیشه در بالای ارلن استفاده کنید. با این عمل، مشاهده می کنید که دوده ها و جرقه ها از مخ
بی‌همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود
 
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود
 
جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود
 
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود
 
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود
 
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود
 
د
 یاسی جانم :)
به پیشنهادتو رفتیم خروشان به جای موج های ابی :)
بله بله :) مرسی :) خیلی خیلی خیلی خوب بود :)
فقط "پای" باحالی نداشتم :/ خواهرم بود دیگه :/ یه ترسوی بیچاره :/ که همه دونفره هارو به زور بردمش :/ ولی تکی ها رو خودم
رفتم و کلی جیغ زدم و مسخره بازی دراوردم :))) هاهاهاها :))))
از شهر بازی خیلی بیشتر جیغ زدم و حال کردم :))))))
کلا میدونی عصبی ام بودم ! رفتم قشنگ پاک سازی انجام دادم :)
خلاصه اینکه کیم یه ترسوی بدبخته :/
کاش نجم همرام بود :/
خب به اونم که برنخورد
تغییر مقدار آمونیوم دی کرومات
با تغییر مقدار آمونیوم دیکرومات زمان فوران کوه نیز تغییر می کند. در آزمایش فوق الذکر، با توجه به مقدار استفاده شده آن، فوران آن در مدت یک الی یک و نیم دقیقه طول می کشد. شایان ذکر است که خاکستر تولید شده حجم بیشتری را اشغال می کند و دارای وزن کمتری است.
برای خرید آمونیوم دی کرومات به شرکت بیسموت مراجعه کنبد
به منظور جلوگیری از از بین رفتن مقادیر Cr2O3 در طی واکنش، می توانید از مقداری پشم شیشه در بالای ارلن استفاده کن
sms جا ندارد
بلندای قدش پهنا ندارد
در اینجا نردبان معنا ندارد
برای چیدن سیبی اناری
دریغا باغبان هم نا ندارد
مثل های قدیمی یادمان نیست
از این پس مرغ ما یک پا ندارد
خروش خشم او را می شناسم
که این نا خواهر[1] دریا ندارد
به زیابی کسی مانند او نیست
صدا دارد ولی سیما ندارد
هزاران بیت دیگر می شود گفت
ولی دیگر  smsجاندارد
راشد انصاری
 
 
[1] درگویش محلی دریای آرام  خواهرو خروشان را نا خواهر می گویند
علم بهتر است یا ثروت؟!
هاااا، بستگی داره از کجا ب قضیه نگا کنی!! یه موقع هس که شما بین چارتا رفیقِ شفیقِ عالِم گیر افتادی و مثلِ مریدانی که آماده ن جامه بِدَرَن برات، ازت میخوان که براشون نُطق کنی و اینجا اعراض از خواسته شون، جوشش و خروش و قلیانشون رو به بار میاره که آن چنان ها هم خوش آیند نیس احتمالن!!! برا خروج از مَهلکه مجبوری جوری بِنمایی که اون مدرکتو بِکشی به رخسار شون و کاری کنی جامه بِدَرَند و کف زنان و مرهبا گویان، ب داشتن همچین شیخی به
۱_ گرند کنیون _ ایالت آریزونای آمریکاکنیون یک دره ی عمیق و بزرگ است که بر اثر جوش و خروش‌ رودخانه کلرادو به وجود آمده است، البته دانشمندان بر این باورند که ۱۷ میلیون سال پیش این رودخانه برای یافتن مسیر خود این مکان را به‌وجود آورده است. امروزه این منطقه جز مکان‌های فوق‌العاده زیبای جهان به‌شمار می‌رود که بسیاری از گردشگران برای دیدن شگفتی‌های آن، به این مکان می‌آیند.۲_ پاریکوتین _ ایالت میچواکان مکزیکاین شگفتی طبیعی نمونه‌ی بارزی از ی
Shabahang00
این غزل بنا به درخواست دوست عزیز 
آقای امیر میم ، مجددا انتشار داده شده
فلک را سرسری منگر که این نیلوفری گردون
نه آن جام جمی باشد که چون افسانه پندارم
به دست خود زدم نقبی به دریای وجود عشق 
ندانستم که باید آن، چو یک پیمانه پندارم 
( ک. شباهنگ )

@@#@@@@@#@#####@@@@@#@#@
روزی شود که آیم، چون بادِ نوبهاران
دستم به زلف دلبر، اندر میان یاران
 
روزی که بندِ غربت، از پای خود بگیرم
نوشم ز لعلِ جانان، در جمع میگساران
 
آهی که سینه سوزد، در غربتش گذارم
دردم ک
ای موج نو روییده ز دریای من به کدامین ساحل
التماس می کنی؟
که این ساحل هرگز التماس تو را پاسخی نمی دهد
و دست نیازت را به سادگی رد می کند
قبل از تو هزاران موج سوی این ساحل روان کرده ام
دریغا حتی ماسه ای هم جواب نگرفتم
سر موج ها را آنقدر بر سنگهای ساحل کوفته ام
که دیگر نای تکان خوردن ندارند
کنون زان خروش تنها آرامشی به جا مانده
شوق وصال رفته تنها حسرت به جا مانده
گر دریا می دانست ساحل عاشقش نیست
هرگز امواجش را برای او فدا نمی کرد
و به قایقی که ساده
  سلام خوبید ؟بعد از مدتها دست به قلم قدیمی خود میبرم نمیدانم قرار است از چه بگویم ؟از پسرک مغرور که حتی برا درخواست جزوه غرورش را نمی شکند یا ازخودم بگویم ؟
  دلگیرم سخت دلگیرم از بی وفایی دنیا ولی شادم از همراهی خدا انگار باتمام قدرتش بزرگیش کمکم میخورد دل شادم از خودم از دنیا .بعد مدتها اومدم یه خبر مهم بدم ولی برا شنیدنش یا بهتر بگم نوشتنش یه شرط دارم ...بهم پیام بدید اگه دنبالم میکنید واقعا وشاید حرفایی بزنم به شمام کمک کنه .
  مدت هاست شعر
صبح مریضُ خسته از سر کار رسید ،زود خوابش برد بی صبحانه...خونه تمیزبود،من فقط یکم ظرف شستم،جمعُ جور کردمُ تی زدم...دلم صبحانه نمیخواست،شیرقهوه خوردمو نشستم سر کارام...بین خوابهاش ازش پذیرایی میکردم :-)  دو ساعتی که خوابید شیرعسل رو دادم دستش..با فاصله، آب جوش عسل لیمو..دمنوش..قرص جوشان که جوشِ صورتیش توی لیوان ،خودمم به خروش واداشت...و بهترین قسمت سوپ بود،،اصن سرماخوردگیه و سوپش :-) منم که عاشقق سوپ...آب مرغ،،هویجُ سیب زمینیِ ریزرنده شده،،پوره گو
بچه های بلایت دوست داشتند در روشنایی روز،میان سرسبزی پرنور بیشه ی افرا که میان اینگل ساید و دریاچه ی گلنت سنت مری قرار داشت،بازی کنند.ولی برای تفریح شامگاهی،هیچ جا بهتر از دره ی کوچک پشت بیشه ی افرا نبود که برای بچه ها حکم سرزمینی افسانه ای را داشت.یک بار که آن ها از پشت پنجره ی انباری زیر شیروانی اینگل ساید،منظره ی آفتابی و باران خورده ی بیرون را تماشا می کردند،چشمشان به رنگین کمان با شکوهی افتاد که روی دره ی محبوبشان طاق زده بود.والتر با د
امام محمدتقی یا مشهور به امام جواد فرزند امام رضا بوده و امام
نهم شیعیان می باشد، ایشان در 25 سالگی به شهادت رسیدند و در کاظمین دفن
شده است
 
اختلاف زیادی در مورد علت شهادت ایشان وجود دارد که
اصلی ترینش مسمومیت با آب انگور می باشد، در این مطلب گلچین متن تبریک
میلاد امام جواد با عکس آماده شده است
 
مظهر اسماء رب العالمیـن
هست در عالم جواد العارفیـن
هست در حسن و ملاحت بی نظیر
آسمان وحی را باشد بشیر
 
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد
 
عکس نوشته تبر
امام محمدتقی یا مشهور به امام جواد فرزند امام رضا بوده و امام
نهم شیعیان می باشد، ایشان در 25 سالگی به شهادت رسیدند و در کاظمین دفن
شده است
 
اختلاف زیادی در مورد علت شهادت ایشان وجود دارد که
اصلی ترینش مسمومیت با آب انگور می باشد، در این مطلب گلچین متن تبریک
میلاد امام جواد با عکس آماده شده است
 
مظهر اسماء رب العالمیـن
هست در عالم جواد العارفیـن
هست در حسن و ملاحت بی نظیر
آسمان وحی را باشد بشیر
 
میلاد امام جواد (ع) مبارک باد
 
عکس نوشته تبر
فصل دوم
و اما هنگامی که پسرک خورشید ، معشوقش را از دست داده ، به یادگار گیسویِ یار ، زمین را می درخشاند و نور و گرمایش را به زمین می بخشد و برای سیب سرخی که در دستان بانوی جوان است تمام نهال های شکوفه را میوه می کند.
شعر های عاشقانه ی پسر ، تمام جهان را خبردار می کند. اشعار پسر آنقدر گرم است که از گرمایش آب های کوچک ، خواهند سوخت ، حتی باران هم دیگر قادر به گریستن نیست.
اما هنگامی که رود ، داستان پسرِ خورشید را می شنود با تمام قدرت از کوه های مرتفع
⁉️تیکه انداخت که: «موقع انقلاب، وقتی مردم بانک‌ و اتوبوس را آتش می‌زدند، خروش انقلابی بود و کشته‌ها شهید بودند اما حالا شده‌اند آشوب‌گر و هلاک شده؟!»
 
گفتم:
آن زمان مردم چندین سال در خیابان بودند و اعتراض مدنی می‌کردند و پاسخ آنها با گلوله و تانک داده می‌شد،
اما حالا از همان شب اول، اعتراض‌ها نه به صورت مدنی بلکه با آتش زدن و بیرون آوردن سلاح از شمشیر و تبر و قمه و انواع تفنگ‌ها شروع شد.
 
آن زمان در اوج درگیری‌ها مردم آن هم به صورت نا
پیش‌نوشت: نوشتن برایم دوباره سخت شده. نثر بیچاره‌ی پست را ببخشید. 
+داشتم برای اولین‌بار تلاش می‌کردم حین خواندن، خودکار بنفش به دست، زیر جمله‌هایی که یک لحظه یکی از خط‌های ذهنم را گره انداخته‌اند خط بکشم. با مداد یک برداشت از یک پاراگراف پرپیچش را گوشه‌ی متن بنویسم. و مطمئن بودم که جواب نمی‌دهد و من مال این کارها نیستم. ولی جواب داد و ناگهان فهمیدم که چقدر میزان دریافتم از متن بالا رفت. رفتم سراغ کتاب جُستاری که قبلاً خوانده بودمش و خب
مشاوره‌ٔ روانشناسی
پرسش: آقا یا خانمی گفته و پرسیده‌اند: تابستان که گذاشت و وارد پاییز شدیم، اندک‌اندک، از نشاطم کاسته شد و اکنون دلم گرفته و احساس افسردگی و دلمردگی می‌کنم. آنچه بیشتر آزارم می‌دهد، اندوهی است که در دلم لانه کرده و شادمانی‌ام را ربوده‌ است. تحمل این اندوه بی‌دلیل، برایم دشوار است. چه‌ کنم؟ پاسخ ما: تحلیل مسئله: چون در فصل پاییز، روزها کوتاه می‌شود و آسمان گاهی ابری می‌گردد، نور کمتری به زمین می‌تابد. هوا نیز سرد می‌ش
368- همیشه از بچگی در انتظار تعطیلات بودیم.. تعطیلاتی که نوید یک روز استراحت رو به ما می داد...
البته الانم خیلی فرق نکرده.. دو سه هفته ای بود که حجم کارم ماورای تخیل بالا رفته بود و توی تقویم انتظار این تعطیلی ها رو می کشیدم که مقداری به امور شخصی خودم برسم ولی نمی دونم چرا این تعطیلات بدترین تعطیلاتم طی این چند سال اخیر بود.. شاید یه دلیلش این بود که هفته های عادی شب پنجشنبه برنامه کوهنوردی و هیئت به پا بود و علی رغم خستگی ها و دوندگی هاش به آدم ان
خدا بعضی ماه‌ها را بیشتر دوست دارد؛ مثل ماه ذی‌الحجه؛ و
بعضی از عددها را؛ مثل عدد هفت؛ و بعضی از جاها را؛ مثل کعبه. خدا بعضی از قسمت‌های
کعبه را بیشتر دوست دارد. مثلا زیر ناودان طلا که حجر اسماعیل است دعاها زودتر
اجابت می‌شود؛ به ویژه به وقت باران. هیچ منظره‌ای در دنیا بهشتی‌تر از باران طواف
در ماه ذی‌الحجه نیست.زائران بعد از طواف هر طور شده خود را زیر ناودان طلا می‌رسانند
و دست‌ها را به حالتِ تسلیم بلند می‌کنند و دست بر پردة راز، بی حرف
امروز حالم خوب است و بله که حال خوب به هورمون‌ها بند است. ولی همه‌اش آن نیست. اینکه یک‌باره کشف کردم چیزهایی را یاد گرفته‌ام که فقط با تجربه‌ی سخت زندگی یادگرفتنی‌ست، حالم را خوش کرده. دیر است؟ شاید. ولی بهتر از نفهمیدن و کشف نکردنش بود.
از همه‌ی قوی بودن و سرسخت بودن و عامل بودن و هزار صفت متناقض دیگر که به وفور در خودم دیده‌ام هم بگذرم، از این جرئت تغییر نمی‌توانم بگذرم. از این‌که فهمیدم ساختن پیله‌ی تنهایی برای من آسان است، حتی زندگی
در 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رئیس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد 1975 الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد. 
 
 
 
 
آن روزها نام و نان بهایی نداشت و آنچه میدان دار بود قیام بود و عروج. آن روزها ماندن بی معنا بود و مردن در بستر، ننگی بزرگ. آن روزها شهادت، شاهراهی
روستای واقع‌شده در پیچ‌وخم رودخانه زاینده‌رود موسوم به روستای مارکده، به‌گونه‌ای است که گمان می‌رود رودخانه زاینده‌رود دور آن می‌چرخد.
این روستا یکی از روستاهای تاریخی شهرستان سامان محسوب می‌شود و در کنار رودخانه خروشان زاینده‌رود قرارگرفته است. موقعیت این روستا به گونه ایست که گویی مارکده در انحصار رودخانه است و این موضوع زیبایی آن را دوچندان کرده است. مارکده، یکی از مناطق پر آب‌  رودخانه زاینده‌رود به شمار می‌رود؛ به‌طوری‌
روستای واقع‌شده در پیچ‌وخم رودخانه زاینده‌رود موسوم به روستای مارکده، به‌گونه‌ای است که گمان می‌رود رودخانه زاینده‌رود دور آن می‌چرخد.
این روستا یکی از روستاهای تاریخی شهرستان سامان محسوب می‌شود و در کنار رودخانه خروشان زاینده‌رود قرارگرفته است. موقعیت این روستا به گونه ایست که گویی مارکده در انحصار رودخانه است و این موضوع زیبایی آن را دوچندان کرده است. مارکده، یکی از مناطق پر آب‌  رودخانه زاینده‌رود به شمار می‌رود؛ به‌طوری‌
 
31 شهریور؛ آغاز هفته دفاع مقدس
آن روزها نام و نان بهایی نداشت و آنچه میدان دار بود، قیام بود و عروج. آن روزها ماندن بی معنا بود و مردن در بستر، ننگی بزرگ. آن روزها شهادت، شاهراهی به وسعت افق داشت. آن روزها فاصله خاک تا افلاک و کویر تا بهشت، یک میدان مین بود. خاکریزها، بوی بهشتِ مردانی را گرفته بود که سر به سر، تن به مرگ می سپردند تا مبادا وجبی از کیان دین و وطن، به دست کفتاران حریص و متجاوز بیفتد؛ چرا که دفاع مقدس، رساترین واژه در قاموس ایستادگی
 
چشم هایم موقع باز شدن هشدار شروع یک روز بدون امید را می دهند !
 
از اثرات نوسانی بودن احوالاتم بود و من دوباره میخوابیدم و دیرتر با شروعش مواجه میشدم، انگار بهتر بود !
 
فرار !
 
اما اجبار های ریز و درشت مرا بلند می کند. کسلم. امروز همه چیز مزخرف است و من باید نقش یک ادم درجه یک را بازی کنم.
 
همه این انتظار را دارند اما من نمیخواهم !
 
مبارزه نمیکنم که بازی اش کنم ! نقش اول نمایشنامه امروز را می گویم !
 
میگذارم کس دیگری جای دیگری ان را بازی کند. به
آرام شده ام. خنده را یاد گرفته ام. یعنی سعی میکنم یادش بگیرم. به همه چیز، به همه کس، همیشه...
به همکلاسی هایم میخندم. به استرسشان، به اشک هایشان، به دلخوشی هایشان.
به معلم ها، مادر پدرها، پسرها، همه ی آدم ها. به نقش هایی که بازی میکنند. به غم و شادی و عصبانیتی که از زیر پوسته ی بیرونیشان گاهی بیرون می ریزد.
به عقده هایشان که قوه ی حقارتشان را با تحقیر دیگران تشدید می کند.
می خندم. آرامم.
وقتی دو روز تعطیل میشوی چه کار میکنی؟ خوشحال میشوی؟ برای از دس
در قسمت ادبیات با رمان تاثیر گذاری شروع میکنم  که هنوز هم همه ی تصویرهارو خوب یادمه. وقتی
یوسف پرواز کرد و کتاب های ایدین سوخت. عباس معروفی من رو یاد گابریل گارسیا مارکز
می اندازه اما از نوع ایرانی و دلچسبش. با اینکه اخر قصه ایدین شخصیت مورد علاقه
ام شد سوجی اورهان اما خوندن 350 صفحه زندگی واقعی همینقدر تلخ خواهد بود.

کتاب شروع می شود:

...قابیل گفت من تو را البته خواهم کشت. هابیل گفت مرا گناهی نیست که خدا
قربانی پرهیزگاران را خواهد پذیرفت. اگر ت
 
کلاود اطلس (به انگلیسی: Cloud Atlas) یا اطلس ابر محصول ۲۰۱۲ از آلمان فیلمی آخرالزمانی -ماورایی حماسی علمی–تخیلی نوشته شده، تولید شده و کارگردانی شده توسط اندی و لانا واچوفسکی‌ و تام تیکور است. این فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام اثر دیوید میچل است.
فیلم ارتباط، ویژگی‌ها و شباهت انسان‌های مختلف را در شش عصر متفاوت به تصویر می‌کشد که دیوید میچل آن‌ها را نوعی از نقطه‌چینی موزائیکی توصیف می‌کند. عبارت اطلس در اساطیر یونانی نام یکی از گروه جب
آموزش نقاشی
کودک با تمام وجود و شخصیت ذهنی و عاطفی خود نقاشی می‌کشد. آدم، خانه،‌ درخت، ماه، خورشید و حیوانات را می‌کشند.
 
آدمک
نقاشی کودکان اگر در حد معمولی باشد،
می‌توان گفت کودکی سازگار است. آدمک کوچک و کنار صفحه نشانه خجالتی و
گوشه‌گیر بودن، کم‌بها و بی‌ارزش دانستن خود است.
آدمک‌های بزرگ نشانه کودکانی است که اختلالات عاطفی دارند.
فقدان دست یا بازو نشانه بی‌اهمیت بودن خود است.
 
خانه
نماد پناهگاه و دسته اصلی گرمی خانواده است که ممک
سی تیر سالروز شهادت روحانی غیور و منبری تأثیرگذار و کم نظیر معاصر،
حاج احمد کافی است. چندی پیش مصاحبه ای با حجت الاسلام ماندگاری جهت تدوین تاریخ
شفاهی خاطرات ایشان داشتم. ایشان خاطره ای از مراسم تشییع آن خطیب توانا نقل کرد
که خواندنش خالی از لطف نیست:


 

اوایل تابستان سال 57 بود که انتشار خبری در شهر مشهد، موجی از انزجار
را بر ضد دستگاه حاکمیت به راه انداخت. خبر بسیار ناراحت کننده بود. خانواده ما هم
خود را در این مصیبت بزرگ، سهیم و داغدار می دا
#دوستان عزیزی که نماز و روزه و ختم قرآن قضای اموات(ره) برگردنشان میباشد می توانند با مراجعه به منوهای بالای صفحه وبلاگ وارد گزینه نماز و روزه استیجاری شوند واین دین بزرگ را از خود ساقط کنند..  /\   /\
 
 
اعمال شب و روز اول ماه محرم
ماه محرم آغاز شد، ماهی که در آن انسان‌ها به‌واسطه یاد امام حسین(ع) به‌شدت رشد می‌کنند و با انجام اعمال این ماه بیشتر می‌توانند در حال‌وهوای محرم قرار بگیرند.
 
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، یکشنب
 ‌لذّت، عامل اصلی تحقّق نشاط است. آنچه در این بحثْ مهم است، این که ‌لذّت، انواعی دارد که عبارت اند از ‌لذّت مادی و معنوی. این نیز بدان جهت است که انسان، موجودی دو بُعدی و مرکّب از بُعد مادی و معنوی است. از این رو، نشاط او نیز دو بُعدی است و ‌لذّتی نیز که می‌‌خواهد آن را تأمین کند، دو بُعدی است و برای تحقّق نشاط باید ‌لذّت‌های مادی و معنوی را تأمین نمود.
1. ‌لذّت‌های مادّی
در حدیثی از امام صادق علیه السلام ‌، ده چیز به عنوان عوامل نشاط نام ب
کمی که از سمیرم دور می‌شویم، در حوالی شهر، چند روستای خوش‌ آب‌ و هوا را در مسیر گردشگری مان خواهیم داشت. با آبشار ها و غار و چشمه که خوب است به آنها هم سر بزنیم تا زیبایی های طبیعی آطراف را هم در برابر چشمانمان ببینیم.
امروز با سرویس گردشگری به شهر باغ‌ های سیب و آبشار های خروشان می‌رویم. به سمیرم. سمیرم اصفهان. با دیدنی هایش که شاید کمتر راجع به آن بدانید. خیلی هم دور نیست. فقط باید از نصف جهان بگذریم. شاید جایی خوانده‌اید بیشه های زیادی دا
دو هفته‌ی پیش فاجعه بود. میخواستم پست «بلوف» رو بازنشر کنم. بعدش تصمیم گرفتم که نه؛ یک پست بذارم و تمامِ صفحه رو پر کنم از غرغر. درباره‌ی اویلر میگن که «اویلر بی هیچ کوششی، و به همان سهولت که آدمی نفس می‌کشد و عقاب خود را در هوا نگه می‌دارد، محاسبه می‌کرد.» چارلی هم به همون سهولت در محاسبات اشتباه می‌کنه. توی امتحانِ فیزیک منفی‌ها رو لحاظ نمی‌کنه، توانِ 2 ها رو از قلم میندازه، و در نهایت برای اینکه فضاحت رو به حدّ اعلی برسونه، به ترتیب یه j
هوالمحبوب



وقتی بیست اردی‌بهشت،
عکس تولد یکی از دوستان بلاگرم رو دیدم، با چشمهایی اشک‌بار بهش گفتم که من امسالم
تولد نخواهم داشت، چون ماه رمضونه و هیچ کس حوصله پختن کیک یا خریدن کیک رو نداره.
اما امسال یکی از بهترین تولد‌های زندگیم برام رقم خورد.

صبح ساعت نه بود
که با پسرا داشتیم شعرهای حفظی رو دوره می‌کردیم، معاون در زد و گفت یه آقایی با
یه دسته‌گل اومده با شما کار داره، توی ذهنم فکر کردم که فانتزی‌هام به تحقق
پیوسته و یه نفر که عاشقم
اگر اهل هیجان‌های شدید هستید و می‌خواهید آدرنالین خون‌تان تکانی بخورد، تور رفتینگ یک پیشنهاد عالی است! رفتینگ تجربه‌ای لذت‌بخش است که محال است فراموشش کنید. امروزه، رفتینگ به یکی از تفریحات مورد علاقه‌ی گروه‌های مختلف تبدیل شده است. شما هم اگر یکبار با این هیجان همراه شوید، این تفریح در لیست علایق‌تان قرار می‌گیرد.
رفتینگ چیست؟
رودخانه‌های خروشانی را در نظر بگیرید که در مسیرشان به سنگ‌های بزرگ و کوچکی برخورد می‌کنند؛ حتی تصور کر
دانلود رمان ماه مه الود جلد 1 و 2 و 3
نسخه:پی دی اف با کیفیت بالا
تعداد صفحات جلد یک:299
تعداد صفحات جلد دو:268
تعداد صفحات جلد سه:354
 
دانلود فایل
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دانلود رمان ماه مه آلود pdfدانلود رمان ماه مه الود منxدانلود رمان ماه مه آلودxدانلود رمان ماه مه آلود بدون سانسورx
 
دانلود رمان ماه مه الود جلد اول دوم سوم
 
may-cover-1-0.blog.ir
 
Translate this page
Mar 4, 2017 - دانلود رمان ماه مه الود جلد اول دوم سوم. ... ۹۵/۱۲/۱۴. عنوان دومین مطلب
 
من از تو می‌مردماما تو زندگانی من بودی
تو با من می‌رفتیتو در من می‌خواندیوقتی که من خیابان‌ها رابی هیچ مقصدی می‌پیمودم
تو با من می‌رفتیتو در من می‌خواندیتو از میان نارون‌ها گنجشک‌های عاشق رابه صبح پنجره دعوت می‌کردیوقتی که شب مکرر می‌شدوقتی که شب تمام نمی‌شد
تو از میان نارون‌ها، گنجشک‌های عاشق رابه صبح پنجره دعوت می‌کردی
تو با چراغ‌هایت می‌آمدی به کوچه ماتو با چراغ‌هایت می‌آمدیوقتی که بچه‌ها می‌رفتندو خوشه‌های اقاقی می‌
شمال ایران است و جنگل‌هایش. برای بسیاری از ما همین که به سمت شمال حرکت کنیم و در جاده زیبای شمال درخت‌های سبز و رودهای پرآب را ببینیم کافی است. اما شمال ایران و به خصوص مازندران جنگل‌های بی‌شماری دارد که هر کدام برای خود زیبایی خاص و ویژگی‌هایی دیدنی دارند. با سفرزون همراه باشید تا یکی دیگر از این جنگل‌ها را به شما معرفی کنیم و شما را مهمان جنگل سنگده کنیم:
در فاصله ۲۴۰ کیلومتری تهران در دامنه جنگلی قله خرونرو، از توابع سوادکوه ، روستای
حتماً حواس‎تان باشد تا مبادا آن‎قدر محو تماشا شوید که پله‌های زیر پای‎تان را فراموش کنید.



طبیعت، چنان قلم جادویی دارد که هرجا آن را بنگارد، از زیبایی پر شده و تصاویر شگفت از خود بر جای می‌گذارد. اگر به آذربایجان غربی سفر کردید، حتماً به دیدن آبشار شلماش بروید تا معنی واقعی خروشان را از نزدیک لمس کنید. خودتان ببینید:
هدیه‌ی سخاوتمندانه طبیعت است آبشار شلماش. چشمان‎مان را به دیدن چنان زیبایی ژرفی مهمان کرده که حتی اگر خودمان بخواهیم ه
روز 31 شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاری که امسال این هفته با آغاز مام محرم و عزای حضرت سیداالشهدا مطابق شده است.
به گزارش ایرنا، آن روزها ماندن بی معنا بود و مردن در بستر، ننگی بزرگ، آن روزها شهادت، شاهراهی به وسعت افق داشت، آن روزها فاصله خاک تا افلاک و کویر تا بهشت، یک میدان مین بود. خاکریزها، بوی بهشتِ مردانی را گرفته بود که سر به سر، تن به مرگ می سپردند تا مبا

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تفکر وسواد رسانه ای کسب درآمد خانگی گالری پشمالو | بهترین مرجع دانلود عکس عزیز چت|چت عزیز|چت روم عزیز|چتروم عزیز|عزیزگپ|روم عزیز|ادرس اصلی وجدیدعزیزچت بیانیه های یک کروکودیل خوشحال دندانپزشکی تحلیل پوش آور PushOver - تحلیل استاتیکی غیرخطی طرح های خاص فتوشاپی زیر آسمان